تبليغاتX
گل شبدر - دلدادگی

گل شبدر

چند قدم بیشتر از من فاصله نداشتند. هر دو به در قطار تکیه داده بودند. آن که کوتاه­تر بود، خودش را به آن یکی آویخته بود. و دیگری دستانش را به دور کمر او حلقه کرده بود و تنگ در آغوش می­فشرد. گاهی هم لبانش را به گردنش می­زد و گازهای کوچکی می­گرفت ...

یادم آمد چند ماهی می­شود که آغوش گرم هیچ مردی را تجربه­نکرده­ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 17:22  توسط سپهر  |